شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

32

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

عدلى را بپذيرند كه بين آنان و پايين‌ترين طبقات اجتماع امتيازى قائل نيست ؟ ! حكومتى كه در آن همهء امتيازهاى غير منطقى لغو شده و تنها قانون بر همه كس حكم‌فرماست ! اما با اين حال ، اين مشكلات چيزى نيست كه على عليه السّلام را از انجام وظيفهء خاص مذهبى و تبليغ آن رسالت بزرگ جهانى كه اسلام بر عهدهء وى نهاده بود ، بازدارد . امير المؤمنين كسى نبود كه هدفش از زعامت ، تنها حكومت بر مردم و در دست گرفتن قدرت باشد . اگر آن حضرت حكومت ظاهرى بر مردم را پذيرفت ، تنها به منظور حمايت از مظلومان و مبارزه با ستمگران و نظارت بر اجراى دقيق قانون و مقررات اسلامى بود . همان گونه كه خود مىفرمايد : « أما و الذي فلق الحبة و برء النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء ان لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها على غابرها و لسقيت آخرها بكأس اولها ؛ « 1 » قسم به خدايى كه دانه را شكافته و روح را آفريده است ! اگر نبود كه مردم براى بيعت با من حاضر و آماده شدند و با وجود ناصر و ياران حجت بر من تمام شد ، و اگر نبود آن پيمانى كه خداوند از دانشمندان گرفت كه ( با سكوت خود ) تجاوز ستمگران و از بين رفتن حقوق ستمديدگان را امضا ننمايند ، هرآينه ريسمان خلافت را همچنان رها مىكردم و آخر آن را از همان آبشخور اول سيرآب مىنمودم » . مردى كه در هنگام زمامدارىاش كفش خود را با دست خويش وصله مىزند و در آنجا به ابن عباس مىگويد : « اين نعلين چه قدر قيمت دارد ؟ » در جواب گفت : يك درهم . حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه حكومت بر مردم از نظر من از اين كفش كم‌بهاتر است ، مگر آن كه بتوانم در پرتو آن از مظلومى حمايت كنم و دست ستمگرى را از دامان ستمديده‌اى كوتاه سازم . آرى ، على عليه السّلام اين گونه بود ، اما نه تنها در گفتار ، زيرا چه بسيارند بيدادگران خون‌آشام و ديو و ددهايى كه با داشتن ننگين‌ترين نوع ستم ، زيباترين شعارها و جمله‌ها را در حمايت مظلومان بر زبان دارند . امتياز فرزند ابو طالب على عليه السّلام در كردار اوست و حكومت پنج‌ساله‌اش ، و عملكرد وى در آن عصر به خوبى بر صداقت گفتارش گواهى مىدهد . حكومتى كه نه توانست بر عرض و

--> ( 1 ) - محمد عبده : شرح نهج البلاغه ، جزء اول ، ص 90 .